.اوكارناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روزكارهایی ناپسند میكرد،خشونت وبدكرداری.
7.اوكارهای ... روزمره رادشوار ساخت.اوبامقررات نامناسب درزنـدگی مـردم دخالت میكرد.اندوه وغم رادرشهرها پراكند.اواز پرستش«مَــردوك»‹اَمَـر- اوتو›خدای بزرگ روی برگرداند.
گمان میرودنام«مردوك»باواژه آریایی واوستایی«اَمِـرِتات»به معنای «جاودانگی/بیمرگی»درپیوندباشد.اماویژگیهای دیگرمردوك شباهتهایی با«اهورامزدا»داردوهمچون اودرسیاره«مشتری» متجلی میشده است.همانگونه كه مردوك رابانام«اَمَـر-اوتو» میشناختهاند؛ازاوبانام آریایی وكاسی«شوگورو»نیزیادمیكردهاند كه به معنای«بزرگترین سرور» بوده وبا معنای اهورامزدا(سرور دانا/ سرورخردمند)درپیوند است.
8.اومردم رابه سختی معاش دچار كرد.هر روزبه شیوهای ساكنان شهر راآزار میداد.او با كارهای خشنِ خودمردم رانابود میكرد... همه مردم را.
9.ازناله ودادخواهی مردم،«اِنـلیل/ ایـلّیل»خدای بزرگ (= مردوك)ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین راترك كرده بودند.(منظورآبادانی وفراوانی وآرامش)
10.مردم ازخدای بزرگ میخواستندتابه وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانهاشان رو به ویرانی میرفت،توجه كند.مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.
11.ساكنان سرزمین«سـومِـر»و«اَكَّـد»مانندمردگان شده بودند.مردوك بسوی آنان متوجه شدوبرآنان رحمت آورد.
12.مردوك به دنبال فرمانروایی دادگردرسراسرهمه كشورهابه جستجوپرداخت.به جستجوی شاهی خوب كه اورا یاری دهد.آنگاه اونام«كورش» پادشاه«اَنْـشان»‹اَن- شـَ- اَن› رابرخواند.ازاوبنام پادشاه جهان یاد كرد.
13.اوتمام سرزمین«گوتی»‹كو- تی- ای›را به فرمانبرداری كورش درآورد.همچنین همه مردمان«ماد»‹اوم-مـانمَـن- دَه› را. كـورش باهر« سیاه سر»(همه انـسانها)دادگرانه رفتار كرد.
درتداول،نامِ بابلی«اومانمنده»رابا«ماد»برابرمیدانند.امابه نظر میآیدكه این نام برهمه یا یكی ازاقوام آریایی كه درهزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده بودهاند؛اطلاق میشده است.
14.كورش باراستی وعدالت كشوررااداره میكرد.مردوك،خدای بزرگ،با شادی ازكردار نیك واندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
15.او كورش رابرانگیخت تاراه بابل رادر پیش گیرد؛درحالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش اوگام برمیداشت.
ممكن است منظوردیده شدن سیاره مشتری بوده باشد.درباورهای ایرانی،سیاره مشتری نمادآسمانی اهورامزدا/مردوك بوده است.نك به: بارتل ل.واندروردن،پیدایش دانش نجوم،ترجمه همایون صنعتیزاده، 1372.او حتی منظوراز«سپاه پرشماراو»رانیزستارگان آسمان میداند.
16.لشكرپرشماراوكه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیربود،آراسته به انواع جنگافزارهادر كناراو ره میسپردند.
17.مردوك مقدركرد تا كورش بدون جنگ وخونریزی به شهربابل وارد شود.اوبابل را از هربلایی ایمن داشت.او«نَـبـونـید»‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه رابه دست كورش سپرد.
18.مردم بابل،سراسرسرزمین سومرواَكَّـدوهمه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند.از پادشاهی اوشادمان شدندوباچهرههای درخشان اورابوسیدند.
19. مردم سروری راشادباش گفتند كه به یاری اوازچنگال مرگ وغم رهایی یافتندوبه زندگی بازگشتند.همه ایزدان اوراستودندو نامش راگرامی داشتند.
20.منم«كـورش»شاه جهان،شاه بزرگ،شاه توانمند،شاه بابِـل،شاه سومرواَكَّـد،شاه چهارگوشه جهان.
ازاینجاروایت به صیغه اول شخص واززبان كورش بازگو میشود. استرابونقل میكندكه«كورش» نامی است كه اوپس ازپادشاهی وبا الهام ازرود«كُـر»درجنوب پاسارگادبرخود نهاد.پیش ازاین،نام او «اَگـرَداتوس Agradatus»(اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است.نك به: جغرافیای استرابو،ترجمه هـ.صنعتیزاده، 1382، ص. 319.
21. پسر«كمبوجیه»‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›شاه بزرگ، شاه«اَنْـشان»،نـوه«كـورش» (كـورش یكم)شاه بزرگ،شاه اَنشان،نبیره«چیشپیش»‹شی- ایش- بی- ایش›شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22.ازدودمـانی كـه همیشه شـاه بـودهاندوفـرمانـرواییاش را«بِل/ بعل»‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك)و«نَـبـو»‹نـَ- بو›گرامی میدارندوبا خرسندی قلبی پادشاهی اوراخواهانند. آنگاه كه بدون جنگ وپیكاروارد بابل شدم؛
«نَـبـو»ایزدنویسندگی ودبیـری بـوده ونیایشگاه اوبه نـام«اِزیـدَه» خوانده میشده است.ورود كورش«بدون جنگ وپیكار»به بابل،نه تنها درگزارش او،بلكه درمتون بابلی همچون«سالنامه نبونید»ونیزدر «تواریخ هرودوت»(كتاب یكم)تأییدشده است.برای آگاهی ازسالنامه نبونید نگاه كنید به:
Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.
23.همه مـردم گامهای مراباشادمانی پذیرفتند.دربارگاه پادشاهان بـابـل برتخت شهریاری نشستم.مَردوك دلهای پاك مردم بابل رامتوجه منكرد،زیرامن اوراارجمندوگرامی داشتم.
پذیرش كورش توسط مردم،در«كورشنامه/ سیروپدی»(Curou Paideia) نوشته گزنفون نیزتأیید شده است.گزنفون اظهارمیدارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم).
24.ارتش بزرگ من به صلح وآرامی وارد بابل شد.نگذاشتم رنج وآزاری به مردم این شهرواین سرزمین واردآید.
25.وضع داخلی بابل وجایگاههای مقدسش قلب مراتكان داد... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید،مردم درمانده بابل رابه بردگی كشیده بود،كاری كه درخورشأن آنان نبود.
26.من بردهداری رابرانداختم.به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم.فرمان دادم كه همه مردم درپرستش خدای خود آزاد باشند وآنان را نیازارند.فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهررااز هستی ساقط نكند.مردوك ازكردارنیك من خشنود شد.
27. اوبرمن،كورش،كه ستایشگراوهستم،برپسرمن«كمبوجیه»وهمچنین برهمه سپاهیان من،
28.بركت ومهربانیاش راارزانی داشت.ماهمگی شادمانه ودرصلح وآشتی مقام بلندش را ستودیم.به فرمان مَردوك همه شاهانی كه براورنگ پادشاهی نشستهاند؛
29.وهمه پادشاهان سرزمینهای جهان،از«دریای بالا»تا«دریای پایین»(دریای مدیترانه تا خلیج فارس)همه مردم سرزمینهای دوردست،همه پادشاهان«آموری»‹اَ-مور-ری- ای›همه چادرنشینان،
30.مـراخـراج گذاردندودربـابـل برمن بـوسـه زدنـد.از...تا«آشـــور»‹اَش-شور›و «شوش»‹شو- شَن›.
31.من شهرهای«آگادِه»‹اَ-گـَ-دِه›،«اِشنونا»‹اِش-نو-نَك›،«زَمبان»‹زَ-اَم-بـَ-اَن›، «مِتورنو»‹مـِ- تور- نو›«دیر»‹دِ-ایر›سرزمین«گوتیان»وشهرهای كهن آنسوی«دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود راازنوساختم.
32.فرمان دادمتمام نیایشگاههایی كه بسته شده بودرابگشایند.همه خدایان این نیایشگاهها رابه جاهای خودبازگرداندم.همه مردمانی كه پراكنده وآواره شده بودندرابه جایگاههای خود برگرداندم.خانههای ویران آنان راآباد كردم.همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
بااینكه هیچ دلیل قاطعی درزرتشتی بودنِ كورش بزرگ دردست نیست؛امااوهمچون زرتشت به این باوركهن ایرانی پایبند بوده است كه هركس درپرستش خدای خودوانتخاب دین خود آزاد است.افسوس كه موبدان زرتشتی عصرساسانی باسختگیری وخشونتهای بیشمار واعمال سلیقههای شخصی درتحریف آیین زرتشت،به این دستاوردبا ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.
33.همچنین پیكره خدایان سومرواَكَّـد راكه نَـبونید بدون واهمه ازخدای بزرگ به بابل آورده بود؛به خشنودی مَردوك به شادی وخرمی،
34.به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم،بشود كه دلها شاد گردد.بشود،خدایانی كه آنان رابه جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم،
گشایش وبازسازی نیایشگاهها به فرمان كورش،دستكم دریك متن دیگرشناخته شده است.براین لوح چهارسطری كه از«اَرَخ»در میاندورودكشف شده،آمده است:“منم كورش،پسركمبوجیه،شاه توانمند، آنكه«اِسَـگیلَـه»و«اِزیـدَه»رابازساخت.”برای آگاهی بیشترنگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers دركتابشناسی.
35.هرروزدرپیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند.بشود كه سخنان پر بركت ونیكخواهانه برایم بیابند.بشودكه آنان به خدای من مَردوك بگویند:‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی میداردوپسرش كمبوجیه جایگاهی درسرای سپند رزانی دار.’’
درباورهای ایرانی«سرای سپند»یا«اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه»(اَنَـغران/ اَنارام)به معنای«روشنایی بیپایان وجایگاه خدای بزرگ یااهورامزدا وبهشت برین است.
36.بیگمان درروزهای سازندگی،همگی مردم بابل،پادشاه راگرامی داشتندومن برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم. صلح وآرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .
37. …غاز،دو اردك،ده كبوتر. برای غازها،اردكها وكبوتران…
ازسطر 37 تا 45 بخش نویافتهای است كه به آن اشاره شد (رجوع شودبه نوشتاری باعنوان چگونه منشوركوروش به شهرت جهانی رسید،درهمین تارنما).این نُه سطردنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست.
38....باروی بزرگ شهربابل بنام«ایمگور-اِنـلیل»‹ایم-گور-اِن-لیل›رااستوارگردانیدم ...
39.... دیوارآجری خندق شهررا،
40....كه هیچیك ازشاهان پیشین بابردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. ... به انجام رسانیدم.
42.دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم بادرهایی ازچوب«سِدر»وروكشی ازمفرغ ...
43....كتیبهای ازپـادشاهی پیش ازمن بنام«آشوربانیپال»‹آش-شور-با-نی-اَپ-لی›
44....
45....برای همیشه!
نظرات شما عزیزان: