آقای سید محمد مهدی جعفری درباره اختلافات فیمابین دکتر بهشتی و مصباح یزدی بر سر آرای شریعتی و مبحث خاتمیت می گوید : در سال ۱۳۶۲ به اتفاق آقای سید محمد خاتمی،سید محمود دعایی و عده ای ازنمایندگان مجلس شورای اسلامی و شهید شاهچراغی به کردستان رفتیم .در کردستان در شهر نقده من و شهید شاهچراغی رفتیم به مقر سپاه پاسداران .درآن برخی از پاسدارها از آن شهید پرسیدند : نظر شماه درباره دکتر شریعتی چیست ؟ شهید شاهچراغی داستانی تعریف کردوگفت:ما طلبه ی مدرسه ی حقانی قم بودیم .رئیس مدرسه هم شهید قدوسی بود. یکی از استادان مدرسه نیز آقای محمد تقی مصباح یزدی بود .آقای مصباح روزی آمد وبه ما گفت : دکتر شریعتی منکر خاتمیت است ووحی را به گونه ای تعبیر کرده که یعنی هنوز هم جریان وحی ادامه دارد .
ما طلبه ها با این حرف مخالفت کردیم .ایشان نیزبرسرحرفشان پافشاری کردند.چون مخالفت ما با آقای مصباح بالا گرفت شهید صدوقی ماراتهدیدبه اخراج ازمدرسه کردوگفت:اگرشما با آقای مصباح مخالفت کنیدماهمه راازمدرسه اخراج می کنیم.ما داوری در این باره را پیش شهید بهشتی بردیم او هم یکی از مدرسین مدرسه بود.
شهید بهشتی گفت : من باید گفته دکترشریعتی رابخوانم وهم گفته های مصباح را بدانم تا بعد بتوانم قضاوت بکنم .
مدتی گذشت همه ما درمشهد جمع شدیم .همه استادان وطلبه ها.درآن جا شهید بهشتی مارادعوت کردکه بیایید تا من نظرم را بگویم .رفتیم ایشان گفتند:من کتاب دکترشریعتی را خوانده ام . به هیچ وجه چنین چیزی که آقای مصباح می گویندازگفته ی دکترشریعتی استشمام نمی شود.برعکس دکتر شریعتی معتقد به خاتمیت است. مثل خود ما ایشان هم اعتقاد دارند که بعد از خاتمیت این عقل است که می تواندداوری بکند.(شریعتی آن گونه که من شناختم صص ۸۱ و ۸۲)
موضع گیری وانتقاد برسرآراوافکارعلی شریعتی همچنان بعدازمرگ اونیزازجانب هردوجناح مدرسه حقانی ادامه داشت : (( این انتقادها طی سالهای ۵۶ و ۵۷ همزمان با اوج گیری نشر آثار شریعتی به صورت جدی تردرقم وبرخی ازشهرهای دیگرازجمله اصفهان مطرح می شد)) وهر جناح له یا علیه شریعتی داد سخن می داد.کما این که درسال ۱۳۶۲ یکی ازطرفداران و دوستان نزدیک آقای مصباح کتابی تحت عنوان« شهید مطهری افشاگر توطئه» نوشت که انگیزه اصلی نگارش آن به اصطلاح افشای ماهیت محمد همایون بنیانگذارویکی از موسسان ارشاد و نیز شخص دکترشریعتی بود.نویسنده کتاب با آمیختن دروغ ودوشاب به هم تلاش مذبوحانه ای کرده بود تا با سندسازی وارائه تحلیلهای توطئه گرایانه،حسینیه ارشادوفعالیتهای شریعتی رادرامتداد خط مشی فراماسونری ارزیابی کند .
ازآنجا که تحلیلهای توطئه گرایانه درباره اشخاص و رویدادها به ساده سازی مسائل و سفید و سیاه دیدن پدیده هاختم می شودازاین روفردعلاقه مند به این شیوه تحلیل باکنارهم چیدن نمونه های ظاهری ازرفتار پدیده ها،ارتباطی صوری وشکلی بین آنهابرقرارمی سازد وپیچیدگی و پویایی پدیده ها را به ذهن ساده سازومعیوب خود تقلیل می دهد .همین رویکرد ساده سازانه و باور به تئوری (( توطئه )) در سالهای اخیر به برخی از دست پروردگان مدرسه حقانی اجازه می دهد که با چاپ اسناد ساواک درباره علی،شیوه ها وتمهیداتی را که یک زندانی گرفتاررژیم ستمگرو جهنمی آن هم درزیربارانواع فشارهای جسمی وروحی وشرایطی جهت پوشانیدن چهره اصلی خود به کار می برد، به عنوان مکنونات قلبی وضمیر هوشیار و آگاه و صریح وی منتشر کنند،راهی آسان و عوام پسندانه برای تحلیل ماهیت و عملکرد علی :ازاتهام وابستگی وی به فراماسونری و اینک همکاری با ساواک و رژیم شاهنشاهی پهلوی !
اما جالبتر از همه این ها ، این چهره ماندگار و رازآلود شریعتی است که درهردوره وعصری در نگاه هرفردوجریانی وجهی ازآن برجسته می شود:درایران شیعی،متهم به سنی گری و وهابیت۳ ،
کتاب مزبور که از سوی انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر شده بود واکنش برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نیز برخی مراجع مانند آیت الله منتظری را به دنبال داشت . آقای حسن یوسفی اشکوری هم نقدی مفصل بر ان نوشت و نگرش توطئه گرایانه نویسنده را با استناد به آراوافکارشریعتی ردکرد .( ن . ک نقدی بر کتاب شهید مطهری افشاگر توطئه چاپ سهامی انتشار سال1363 )
شریعتی در اتهام فوق نوشته است : اول که قرار شد حسینیه ارشاد و من کوبیده بشویم شعاری که انتخاب شد ناشیانه و بی مطالعه انتخاب شد و پیراهنی را که برداشتند تا پیراهن علی کنند، پیراهن عثمان از آب درآمد ! کار خراب شد و معرکه نگرفت ! اول فقط براساس این ملاک و نیاز شعار را انتخاب کردند که تهمتی باشد که در میان توده مردم مذهبی ما نفرات زیادی ایجاد کند.این بود که از میان دشنام های مختلف مسیحی،یهودی،بابی،کمونیست،اگزیستانسیالیست،شیخی،صوفی وغیره دیدندکه بادرنظرگرفتن احساسات مردم شیعه ایران،تهمت سنی گری وآن هم بدترازهمه وهابیگری ازهمه نفرت آمیزتراست واین راتعیین کردندوبخشنامه هم شد واز این نظردرست فکر کرده بودند اماانچه رافکر نکرده بودند این بود که درست است سروکار آنها با عوام الناس است ولی تهمت باید طوری انتخاب شود که لااقل با زور هم که شده بتوان به وسیله خروارها سریشم دروغ و چسب سفسطه چسباند.بخشنامه به همه شعبه ها رسید وشایعه سازان با تمام نیرودست به کار پخش دستورشدند که خوشبختانه به همت حسینیه ارشاد وهمکاری فداکارانه گروهی از همفکران که این توطئه ها در آنان مسئولیتی را پدید آورده بود درسها و کنفرانسها و نوشته های قدیم و جدید من با پلی کپی و چاپ و حتی نوار همه جا پخش شد ودانشجویان گمنام نیزدرهردانشکده ای و شهری هم به ابتکارشخصی درحد توانایی خود یکی ازاین گفته ها را پلی کپی کرده اند ومنتشرساختند و بسیاری از قاید من درباره شیعه و اهل بیت و ائمه و به ویژه علی و فاطمه و حسین و امام موعود (ع) برافکارصاحبفکران عرضه شدومته چاه کنان به سنگ خورد و ماند . دیگردردورترین مسجد یا حسینیه و حتی در مجالس روضه های خانگی و دوره های سنتی بانوان طرح چنین تهمتی مشتی محکم بردهان را درپی داشت و بدنامی و رسوایی !( م . آ ۲۲ صص ۳۲۲ و ۳۲۳)
نه در مسجد گذارندم که رندی نه در میخانه کاین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است غریبم ، سائلم ، آن ره کدام است ؟
منابع :
کتاب : طرحی از یک زندگی، پوران شریعت رضوی – (همسر دکتر علی شریعتی)
نشر الکترونیکی : وب سایت شریعتی در نیمه حرف.کام، اِنی کاظمی – (Shariati.Nimeharf.Com)
نظرات شما عزیزان: