خشایارشاه

من معتقدم که ما باید جایگاه رفیع در تاریخ را از منظری و مورد پذیرش صاحبان نظر به بحث درآوریم و نه براساس احساسات که بسیار زود، رنگ می بازد. اینگونه بهتر خواهیم توانست از عهده دفاع از تاریخ و گذشته خود، برآییم. در آمدی در دو مقدمه تاریخ حاصل ذهن اسطوره پرداز ما است.آنچه که از وقایع بعنوان یک رخداد بدست ما میرسد، چیزی نیست جز محصول و ذهن تاریخ نویس که آن حادثه را رنگی از زیبایی یا زشتی می بخشد. هر چه یک حادثه، بیشتر در ژرفای تاریخ جای داشته باشد، اسطوره های اطراف آن، جایگاهی آسمانی تر (یعنی دور تر از زمین خاکی) پیدا می کند. به عبارت دیگر هرچه در تاریخ دورتر می رویم، این اسطوره ها پررنگ تر و پررنگ تر می شوند. آنچه که یک واقعه را برجسته تر از سایر رخدادها می دهد، نه آن واقعیتی است که سینه به سینه نقل شده و یا احیاناً شده، بلکه آن برداشتی است که ذهن تاریخ نویس، از آن رخداد داشته و یا اطلاً دوست داشته که آن رخداد به همان گونه که او می خواهد، روی داده باشد. از همین جهت است که یک رخداد از دیدگاه قومی، ملی می شود و از منظر قومی دیگر، مایه شکست و سرافنکندگی. مثال بارز چنین دوگانگی ای، چنگیرخان است که از نظر یک تاریخ نویسِ او ملی بحساب می آید و از منظر ، جبار است و خونریز و تجاوزگر. به این ترتیب در طرح مباحث ، مشکلی بنیادین رخ می نماید و آن چگونگی دستیابی به حاق وقایع بر پایه ذهنی بی طرف است. البته نباید دچار اندیشی بشویم و کنیم تمامی روایات (خواه غالب آنرا نوشته و یا از طرف مغلوب گردیده باشد دروغ اند و) هیچ بهره ای از واقعیت ندارند. درست است که معمولا تاریخ را غالب می نویسد، با این حال نباید از آن سوی بام بیفتیم و هرگونه روایت را دروغ پردازی بحسای آوریم. این یک مقدمه. مقدمه دوم اینکه: تاریخ سرشار از نمادهاست. این نمادها، شکل دهنده ی چارچوب اصلی یک رخداد هستند. تاریخ نویس از این نمادها، اسطوره می سازد و از پسِ گذرِ زمان، راویان بعدی به این نمادها شکل و رونقی دوباره می بخشند تا اسطوره های جدیدی را خلق نمایند. اسطوره ها با گذر زمان، بیشتری می گیرند و کم کم از شکل اولیه خارج می شوند. به عبارت دیگر، آن وجه روشنی که از یک رخداد به ما می رسد، چیزی جز زمان اتفاق آن حادثه نیست و شخصیت ها و ها تنها در ابهام و تاریکی به دست ما می رسند. همین وجه اخیر است که محصول ذهن تاریخ نویس بوده و خواسته و یا ناخواسته او را به نوعی اسطوره پردازی سوق می داده است و درست به همین خاطر است که در پژوهش های ، ما ذهن تاریخ نویس را آکنده از اسطوره های می بینیم. ایرانیان و ایرانیان از اقوامی هستیم که کمترین تاریخِ مکتوبِ را در بین سایر ملل دارا می باشیم. آنچه از رخدادهای برای ما باقی مانده، وجوه اجتماعی، اقتصادی آن دوران را بازتاب دهد. تاریخ نگاران ما نوعاً در خدمت بوده و تمام هم و غم خود را صرفِ نوشتنِ جزئیات بی حاصل اند. زنده یاد اخوان ثالث این دردناک را اینگونه بازمی خواند: این دبیر گیج و گول کوردل، تاریخ تا بیامد سرگذشتی از نیاکانم بیالاید در بنان دُرفشانش کلک شیرین سلک می لرزید جبرش اندر مهبر پُر لیقه چون سنگ سیه، می بست… زان که امیر عادلی چون رعد برمی خواست هان کجایی ای عموی مهربان بنویس! ِ سرخ یالِ ما تا سحر، سه کرت زایید در کدامین بوده است این چنین یا آنچنان، بنویس… بنابراین ما تنها آن چیزهایی را درباره گذشته ی خود می دانیم که دیگران درباره ما نوشته اند! حتی نمادهای ما از شخصیت هایی شکل گرفته اند که محصول شفاهی و عام ما می باشند. به عبارت دیگر آنچه را که اکنون از گذشته خود می شناسیم چیزی نیست جز به جای مانده ی اسطوره ای و یا نوشته های دیگران (به ها).به همین خاطر داستانی دردناک برای به جا مانده و آن این است که از منظر تاریخ نویس ، وجوه منفی شخصیت بر رویکرد مثبت او غلبه دارد! متاسفانه پژوهنده ی ِ معاصر نیز به خاطر نبود اسناد مکتوب از تاریخ خود به سختی می تواند دفاع کند و به همین دلیل اکثرا در برابر آن به انفعال و سکوت می افتد. و آنچه که در مورد ۳۰۰ شاهدش بودیم، همین انفعال بود و سکوت. و یا حد اکثر فریادی از سر رنج، اما متاسفانه میان تهی! آیا به راستی جز این توانستیم کرد؟ با این همه و در کنار این واقعیت تراژیک، که براستی دست ما را بسته داشته، جالب توجه دیگری وجود دارد و آن اینکه اگر به سنت
شفاهی تاریخی، داشته های مکتوب ما درباره خودمان بسیار اندک است، اما آن چنان هم دستان ما خالی از مستندات نیست. اگر شرح وقایع تاریخی خود را بر پایه شنیده ها از این و آن روایت می کند (و اغراض خود را نیز در لابلای آن می گنجاند)، ما متقابلا می توانیم بر پایه اسناد باقی مانده از آن دوران، عالمانه به مقابله با اینگونه تحریف گران تاریخ برویم. به نظر من، کاربرد این منطق در پژوهشهای تاریخی، فرصتی را برای ما فراهم می آورد تا موج نوینی را در برابر امواج و تاریخ نگاران مغرض غربی، پدید آوریم و گرد و غبار از چهره ی شخصیت های تاریخی مان، بزداییم. در اینجا نگارنده با همین منطق، به سراغ های و به ویژه خشایارشا می رود و به مدد این اسناد – که مورد پذیرش جهانیان هم هست – چهره ی خشایارشا – که فیلم ۳۰۰ عمدتا حول او شکل گرفته – را به نحوی واقعی تر، بازشناساند. روایت کتیبه ها از خشایارشا چگونه است؟ «خدای بزرگی است اهورمزدا، که این منظر عالی را آفرید، که شادی را برای آفرید، که خرد و کوشش را بر خشایارشا فروفرستاد. خشایارشا گوید: به خواست من چنین هستم که راستی را دوست هستم. و بدی را نه. نه مرا میل است که از شخصیتی توانا به ضعیف بدی کرده شود و نه (برعکس). مرد دروغگو را دوست نیستم. تندخو نیستم و آنچه را در خشمم واقع شود سخت به نگاه می دارم. سخت بر هوس خود حکمران هستم….. مردی که برعلیه مردی گوید آن مرا باور نمی آید تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم…..». این متن، فارسی با اندکی تلخیص از سنگ نبشته ای بنام خشایارشا هخامنشی است که در سال ۱۳۴۵ هجری شمسی در نزدیکی تخت گردید.(۱) این سنگ نبشته همراه با سایر کتیبه های شده در تخت (Xph, Xpf, Xpe, Xpd, Xpe, Xpb, Xpa)، (Xsa)، دامنه کوه الوند همدان (XE)، و بر روی دیوار وان در ترکیه (XV) منتسب به خشایارشا هستند. (۲)در ادامه، ما شخصیت خشایارشا شاه را نه از دید فلان مورخ ، بلکه از خود این کتیبه ها مورد تحلیل قرار می دهیم. در ابتدا خاطر سازیم که واژه خشایارشا به معنای «کسی که در میان ، پهلوان است.»(۳) می باشد. این انتخاب بایستی به این دلیل صورت گرفته باشد که بنابه اظهار «ویل دورانت»(۴) خشایارشا مردی بلند قامت و ورزیده بود. حال با ذکر این توضیح، سراغ ابعاد مختلف شخصیت اجتماعی، و اخلاقی خشایارشا شاه به استناد کتیبه فوق می رویم: ۱٫ قانون گرایی: براساس لوحه شده در نزدیکی تخت ، او چنین می گوید: * «مردی که همراهی می کند، برابر کار، او را پاداش می دهم. آنکه زیان می رساند، برابر زیان او را کیفر دهم.» * بخواست اهوره مزدا این است کشورهایی جدا از که من شاه آنها بودم. من بر آنها حکمرانی کردم. به من باج دادند. آنچه از طرف من به آنها گفته شد آن را کردند. قانون من است که آنها را نگه داشت. (Xph) نکته مهم در این کتیبه ها اظهار قانون مندی و تکیه بر قانون شاه است که همواره در مختلف کتیبه های هخامنشی بر آن تأکید شده است. ۲٫ پرستش واحد: یکی از مشخصه های مهم ایرانی، آنان در طول تاریخ بوده است. اساسا ایرانیان نخستین توحیدی تاریخ بوده اند: * خدای بزرگی است اهوره مزدا که این زمین را آفرید. که را آفرید. که شادی را برای آفرید. (Xpa, Xpb, Xpc, Xpd, Xpf) * در میان کشورها جایی بود که قبلاً دیوها پرستش می شدند. پس بخواست اهوره مزدا، من آن دیوها را خراب کردم و اعلان نمودم که دیوها پرستش نخواهند شد. در آنجا من اهوره مزدا و «ارت»(۵) را با فروتنی پرستش کردم. (Xph) * ای تو که در آینده خواهی بود، اگر می خواهی در شادشوی و در هنگام خجسته گردی، آن دستوری که اهوره مزدا فرموده است احترام گذار و با فروتنی پرستش کن. (Xph) 3. ثبت کننده کارنامه : تمام ، عملکرد دوران خود و وقایع آن را به نوعی در کتیبه هایشان ثبت نمودند. خشایارشا نیز به همین سنت عمل نموده، بخصوص ساخت و ساز را در پاره ای از کتیبه هایش ثبت نموده است. * خشایارشا شاه گوید: که پدر من بود بخواست اهوره مزدا های کرد… پس از آن من دستور نوشتن این کتیبه را دادم. (XV) * که پدر من بود پس از خویشتن، مرا ترین کرد. وقتی که پدرم بمُرد، بخواست اهوره مزدا من به جای پدرم شاه شدم. وقتی من شاه شدم بسیار های عالی بنا کردم… (Xpf). همچنین از مشخصه های مهم کتیبه های هخامنشی معرفی کامل القاب و نامه خاندان شاهی تا سر است. خشایارشا نیز همین سنت را ادامه داده است. * من خشایارشا شاه هستم، شاه ، ، شاه کشورهای دارای ملل بسیار، شاه در این زمین دور و دراز، پسر داریوش ، پسر ، از نژاد (Xph) * خشایارشا شاه گوید: پدر من داریوش بود. پدر داریوش ویشتاسپ نام بود. پدر ویشتاسپ ارشام نام بود. هم ویشتاسپ و هم ارشام هر دو زنده بودند که بخواست اهوره مزدا، پدر من (داریوش) شاه شد. (Xpf) 4. ثبت کننده ی کشورهای تحت قیمومت: ، کشورهای تحت حکومت خود را معرفی و ثبت می کردند. بنا به قولی(۶) اقوام تحت سلطه زمین ( هخامنشی) بالغ بر یک هزار قوم و ملت بوده اند. خشایارشا در کتیبه (Xph) این کشورها را این گونه معرفی می نماید: * قانون من این کشورها را نگه داشت: ماد – خوزستان – رُخَج (بلوچستان امروزی) – ارمنستان – زرنگ (سیستان)- پَرَثوَ (خراسان)- هرات – بلخ – سُخر – خوارزم – بابِل –
– ثَتَگوش (دره رود هیرمند)– سارد – - یونانیها – مُکران (عمان امروزی) – – گندژ (دره کابل) – – کاپادوکیه (طرف شرقی آسیای صغیر) – دَها (قومی طرف شرقی دریای خزر) – (شامل دو گروه سکاهای هوم خوار و تیزُخود) لیبی ها(۷) – کاریها (جنوب غربی آسیای صغیر) و حبشی ها. (Xph) 5. پایبندی به دیانت در حکومت: تمامی شاهان هخامنشی بنیان خود را خواست اهوره مزدا قرار می دادند. اینکه هگل آغاز حرکت تاریخ را به ایرانیان نسبت می دهد دلیلش همین است که ایرانیان برای نخستین بار را شکل دادند که به جای آنکه جاه طلبی و تمایلات دیکتاتور بر آن باشد، این قانون دیانت است که بر همگان – از شاه گرفته تا رعیت – می راند. ، وقتی فتنه های ۹گانه را در زمان خود فرو می خواباند، آن را به اراده ذات ملوکانه خود (مانند کشورگشایان )، نسبت نمی دهد بلکه آن را خواست اهوره مزدا می داند. * خشایارشا شاه گوید: به خواست اهوره مزدا این دالان همه کشورها را من ساختم و بسیار چیزهای زیبای دیگر در این () کرده شد که من کردم و پدر من کرد. هر کاری که به دیده زیباست آن همه را به خواست اهوره مزدا کردیم. (Xpa) 6. پایبندی به دعا و طلب یاری از خداوند: بنابر کتیبه های هخامنشی فراوان شاهد استمداد از اهوره مزدا برای حفظ دستاوردهای این شاهان در آینده و حفظ حکومت از بلایا و از آسیب دشمن و دروغ، هستم: * … اهوره مزدا مرا و شهریاری ام را و آنچه که به وسیله من کرده شد بپا یاد. (Xpb) (Xpf) (Xpa) * … اهوره مزدا مرا و خاندانم را و این کشور را از بلا بپایاد، این را من از اهوره مزدا تقاضا می نمایم. این را اهوره مزدا به من دهاد. (Xph) و اما آنچه در ترموپیل گذشت … ویل دورانت به مهمی اشاره می کند که پرده از یکی از زوایای نبرد ترموپیل بر می دارد. بنا بر نظر ویل دورانت، دلیل اصلی حمله شاهان هخامنشی (داریوش و خشایارشا) به این بود که آنان نگران بودند که ممکن است از و مستعمرات آنان یک سر برآورد و یا میان و دیگر ملل پیمانی بسته شود و تسلط ایران را بر مغرب آسیا به خطر اندازد(۸) و به عبارت دیگر عمق استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار دهد. بی تردید، کنش داریوش و خشایارشا در این از لحاظ قابل تحسین است، هرچند این دو پادشاه ظاهراً در طی های ماراتون و یا سالامیس به قول مورخان غربی، شکست خوردند، اما واقعیت این است که اقدامات نظامی داریوش و خشایارشا، از جنبه استراتژیک کاملاً موفقیت آمیز بود زیرا به مدت یک قرن، توازن را میان این ها برقرار نکته دیگر در مورد این نبرد داستان آن ۳۰۰ اسپارتی است که بسیار با اسطوره ها آمیخته شده و کوشیده شده تا از آنها قهرمانان بزرگ بسازند! این در حالی است که به روایت خود هرودت، اینان از ابتدا هم نقش و پیروز نداشته (آنان اصلاً جانیانی بودند که بین گزینه ی اعدام و با ایرانیان، لاجرم با ایرانیان را انتخاب کرده بودند)، و نقش ایشان تنها آن بود که در حرکت سپاه خشایارشا، تأخیر پدید آورند. شخصیتی همچون ویکتور دیویس هانسون (Victor Davis Hanson) مورخ تاریخ کلاسیک نیز در مورد این نبرد می گوید که در این نه تنها اسپارتی ها پیروز نشدند بلکه این نبرد بزرگ ترین شکست تاریخی در طول تاریخ بوده و از مراتبی است که طی آن یک سپاه آسیایی بر استیلاء یافته است. در واکنش به این شکست سرافکنده ساز است که حافظه تاریخی (در راستای نهادن مرهمی بر زخم این شکست) این ۳۰۰ تن بخت برگشته را به مثابه ی اسطوره های شجاعت و غیرت، به می کشد! البته این ژاژگویی یونانیان، بی سابقه نیست زیرا تاریخ همواره کوشیده سر انجام هر جنگی بین دو کشور قدرتمند آن روزگار را- از ماراتون گرفته تا سالامیس- به نفع خود بپرورند، و اگر در جنگی بین آن دو قدرت ، شکست آشکار خورده اند، بهتر آن دیده اند که صحنه هایی از آن نبرد را به مدد اسطوره پردازی، بازبیارایند و بدینسان از شکست خود، گونه ای بزایانند! سخن آخر تاریخ پرشکوه و پرافتخار ایران زمین، سرشار از فراز و نشیب ها است. آنچه که یک ملت را می سازد، ترکیب تکه های جدا از هم تاریخ است که در کنار یکدیگر، دوره های پرعظمت گذشته را می سازند. ما ی تاریخ خود را با تمام غم ها و شادی ها و با تمام اندوخته ها و باخته هایش در کوله بار خود داریم. افتخار ما همان چیزی است که تاریخ ما را رقم زده؛ هرچند این بلندای رفیع، مشحون است از فرازها و فرودها. بنابراین اگر ادعای غریبان در مواردی درست هم باشد- که البته در قضیه فیلم ۳۰۰ برخلاف آن ثابت شد – بلندای رفیع این بزرگ را با خُردنگری ها و عقده گشایی های شوونیستی خود، کوچک نتوانند ساخت. و این رفعت،آفریننده ی همان احساسی است که هر ایرانی در هنگام پسودن آن، از درون می لرزد و به آن و به هویت ایرانی خود افتخار می کند. منابع ۱٫ انسان و هایش، کارل گوستاویونگ، مترجم ابوطالب صارمی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۲٫ ۲٫ رویا، ، اسطوره، میرجلال الدین کزازی، نشر مرکز، ۱۳۷۲٫ ۳٫ مشرق زمین، گاهواره ، ویل دورانت، کتاب اول، احمد آرام، انتشارات اقبال، ۱۳۴۳٫ ۴٫ The inscriptions in old Persian cuneiform of the Achamenian emperors, sharp. Ralph Norman, Pazine press, 1382 (2003). پانوشت ها ۱٫ Ralph Norman Sharp 2. فرمان های شاهان هخامنشی، شارپ ۲۰۰۳٫ ۳٫ Ralph Norman Sharp p. 75. 4. تاریخ ، ویل دورانت: جلد اول ۵٫ Arta در فارسی باستان، Asa در راستی و گفتار نیک ۶٫ احت

 

منبع : ویل دورانت – اول – مشرق زمین گهواره ص ۵۲۲


 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








تاریخ: جمعه 2 تير 1391برچسب:,
ارسال توسط علی قادری
آخرین مطالب

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 178
بازدید دیروز : 49
بازدید هفته : 230
بازدید ماه : 229
بازدید کل : 254947
تعداد مطالب : 287
تعداد نظرات : 71
تعداد آنلاین : 1