حکمت و فلسفه در ایران باستان

اقوام و و و و و و هر کدام به نوبه خود قرنها پیش از اندیشه‌های جالب و ریشه‌داری در باب الوهیت و عالم وجود و جهان و انسان و خیر و شر مطلق و افکار دیگری از این قبیل داشته‌اند .

مثلا والهیون سومری در پنجهز پیش از این ، برای اثبات وجود اندیشه‌هایی مبتنی بر منطق داشته‌اند و معتقد بودند همانطور که در نظم و اداره امور آنچه که در دور و بر و دیدگاهشان قرار گرفته ، به دست بشر میباشد ، جهان هستی هم که سازمان آن بمراتب پیچیده تر و شگرفتر است . بدست موجودات نیرومندتر و و تر از بشر معمولی است که در عین حال همیشگی و جاودانی هم هستند زیرا اگر جاودانی نبودند ، پس از و نیستی آنها ، جهان هستی دستخوش بی نظمی و آشفتگی و آشوب میشد و بآخر میرسید . این وجودهای نادیدنی و جاودانی از انسان را دینگیر Dingir یا مینامیدند .

دانش و فلسفه و ایران ، بمراتب از مدارک اسنادی که امروز در دست است بوده ، و آنچه پویندگان و پژوهندگان این را گردآوری ‌اند ، تکه‌هایی از شکست و بستهاست که آشفتگیها و ناهمواریهای روزگار بدان وارد ساخته و هر تکه‌اش را به جایی پراکنده است .

این دانش و هنر گاهی در اثر گسترش دامنه شاهنشاهی ، در فرهنگها و تمدنهای دیگر اثر گذاشته و زمانی هم بواسطه برخورد با سایر ملل متمدن از تمدنهای آنها متأثر گردیده است . یونان و و تازی و ترک هم شیفته و فریفته و دست نشانده همین نفوذ معنوی و شدند ، هر چند به ظاهر روزگارانی پیروزمند گردیدند .

در دوران درخشان شاهنشاهی ، بهم پیوستگی خاور و باختر عملا تحقق پذیرفت و ایران یگانه عامل نگاهبان و گسترش دهنده و پرورانده دانشها و فرهنگهای

اقوام باستانی تابعه خود شد و از آن پس در هر دوره‌أی بر حسب موقعیت جغرافیاییش وسیله بهم پیوستگی مدنیتهای گوناگون مردمان شرق و غرب ، از دره سند تا وراء نیل و ماوراءالنهر تا دانوب ، چون مدنیتهای ریشه دار بین ‌النهرین و و و فنیقی و و ارمنستان و خوارزم و غیره گردید . همین امر سبب شد که با اندیشه‌های رسا و فیلسوفانه در برابر مسائل عمیق و معنوی بررسی نمایند و عناصر فرهنگی مختلف را در یک جامع و رساتری عرضه بدارند .

همین فرهنگ و دانش در کشورهای دیگر جهان ، به ویژه همسایگان ، چه در دوران هخامنشیها و ساسانیها و چه پس از ، در دولت اسلامی که پس از این شاهنشاهی پهناور و شرقی ، جانشین آنها گردید ، تأثیر شگرف و ریشه‌داری نمود و از خود در تمام مظاهرش اثر گذاشت .

در قسمت فلسفه و حکمت که خود یکی از بخشهای جالب و با ارزش این فرهنگ است در ایران زمین ، خیلی پیش از آنکه با این دانش آشنا شوند ، رایج بوده است و این موضوع در نوشته‌های و ضمن مقدمه‌های خود بر فلسفه منعکس است و اشاره نموده‌اند که ، قرنها پیش از ما یونانیها فلسفه را درس میداده‌اند و حتی فلسفه را در ایران قدیمتر از مصر دانسته است . بر طبیعی و حکمت و آگاه بوده‌اند . واژه ماد و ماژ و مغ و مگوش که معرب آن مجوس است به دانش ور و خارق‌العاده معنی شده و در جمع زبانهای اروپائی لفظ ماژیک که از ریشه مغی آمده بکارهای شگفت انگیز و حیرت آور معنی میشود . ماژسته Majesty عنوان برترین مقام و به معنی اعلیحضرت از همین کلمه نوشته شده نام بطلمیوس مجسطی Al majesty یعنی ((برتر از همه کتابها )) بهمین مناسبت می‌باشد .

منتهی همان طور که کرده‌اند و حتی در نوشته‌های پاپکان و بعد از اشاره شده ، اسناد کتبی و مشهور این علم مانند سایر علوم ، در یک نوبت هنگام به ایران و در نوبت دیگر هنگام تسلط اعراب بر ایران زمین ، بدست امواج حوادث از بین رفت . پس بطور حتم نخواهد توانست از چگونگی این دانش آن طوری که بوده است و به طور تفصیل ، اطلاعاتی گرد کرد . آنچه که در سطور آتی از لحاظ خوانندگان عزیز میگذرد ، پرتوی از آنست که در نوشته‌های گاهی منعکس گردیده و امروزه مورد استناد و مدرک قرار گرفته و امیدوار می‌باشد این نارسا و گفتار سبب شود که دانشمندان بزرگوار و استادان فن با پژوهشهای ژرفتری ، اطلاعات مبسوط‌تر و فراوانتری ، در دسترس علاقه مندان و پویندگان قرار دهند . پلوتارک مورخ در کتاب ((رجال نامدار )) چند جا راجع بعلوم مغی اشاره نموده است یکی هنگامی است که تمیستوکل سردار بزرگ و سیاستمدار آتنی بدربار پناهنده میشود و شهریار از راه عنایت و لطف باو اجازه میدهد که بهمدان برود و علو را که بیگانگان از آموختن آن محروم بودند ، از دانایان این فن بیاموزد .

در جای دیگر نوشته است که فرزندان هخامنشی ، فلسفه مغی ماژیک را از دانایان علوم فرا گرفته بودند و ضمن توصیف برادر دوم کوچک مینویسد : که وی در مکاتباتش خود ستاو میگفته است : ((دل او از دل برادرش بزرگتر و خود او در فلسفه و علم ماژیک از برادر داناتر است )) .

بارتولد V. Barthold خاورشناس و دانشمند شهیر روسی در مقدمه کتاب ((جغرافیای ایران )) اشاره‌أی باین موضوع نموده و چنین نوشته است : (( هخامنشی مثل دول عظیمه‌أی که بدست تمام کشورهای متمدن گردیده‌اند ، درجه اهمیتش برای ملتی که موجد آن بود کمتر از اهمیتی بود که همین دولت برای معاصرین متحد آن دارا بود . توسعه دائره معلومات جغرافیائی و کلیتا افق دانش نمایندگان که و اسلاف وی د رتألیفات خود از آن سخن میرانند ، فقط زیر سایه فتوحات ایران حاصل آمده بود . ))

امینانوس مارسیلیوس Amminanus Marcelinus از قول نوشته : که فلسفه مجوسی در زمان تعلیم نمود ، و پس از او گشتاسب ، پورداریوش بیاموخته ، بهند رفت و بابرهمنان و فلاسفه آنجا آشنا شد و ریاضت کشید و در بازگشت از تجربه‌های خود بهموطنانش اطلاعاتی داد .

در کتاب اسطر باب اول آیه ۱۳ از مجالست و مهاورت با حکمیان صحبت مینماید بر این مضمون که : ((اردشیر بحکیمانی که از زمانها مخبر بودند تکلم نمود ، زیرا عادت با همه کسانی که بشریت و بودند چنین بود . ((و نیز نوشته اند که وقتی هراکلیتیوس Heraclitos اهل Ephesus کتابی بنام درباره (کل ) Peri – Tu Pantos

انتشار داد . بقدری پیچیده و فهم آن دشوار بود ، که او را به دربار خود خواند تا غوامض و مشکلات آن کتاب را برای او حل نماید . دانشمند نامبرده دعوت را نپذیرفت و چنین پاسخ داد : ((از تظاهرات بیزار است و چون بکم قانع میباشد و آن کم در نزدیکی او یافت میشود ، نمیتواند بایران بیاید .)) تفصیل این دو نامه را دیوژنس‌لائرتیوس Diogenes Laertios ضبط نموده است و اصولا این دانشمند بطوریکه نوشته است نسبت بهمه با نظر تحقیر و اهانت مینگریسته است او به Ho scoteionos ((فیلسوف ظلمانی)) موسوم گردیده بود .

آیئن و کتاب ، بحد فراوانی دارای تعالیم عالی اخلاقی و فلسفی است . تشریح اهریمن یا شر و زیانهایی که او برای پیشرفتهای اخلاقی و اجتماعی بشر دارد و نمایانیدن راه پیکار با او و برطرف ساختن تیرگیها و آشوبگریهایی که در جهان بر پا ساخته ، برای طلوع و جلوه مظاهر و نور درخشان مزدایی ، شمه‌أی از آن میباشد .

در نوشته‌های اخلاقی و فلسفی از دو نیروی فعاله سپنت مینو و انگره نینو بحث شده ، که جهان معنوی و نتیجه این دو نیرو میباشد ، همان دو نیرویی که در یسنا اینطور یاد گردیده : ((من میخواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز وجود داشته که یکی از آنرا باید خرد و دومی را خرد خبیث گفت ، اندیشه و آموزش خرد و آرزو و گفتار و کردار در زندگی و روان ما با هم یگانه و یکسان است ))‌(یسنا ۴۵ ) .

سپنت مینو به (( مقدس )) ، ((اندیشه پاک)) و (( خیر)) وانگره مینو به ((اندیشه بد )) و (( شر )) تعبیر و معنی گردیده ، و این دو نیروی فعاله در نهاد آدمی نیز که که جهان کوچکی است خود را دارد و دائم در کشمکش است . اهریمن یا روح شر در دنیای پایین (سلفی ) بسر میبرد . و کشتار و و برف و سرما و جانوران موزی ، خرابی ، بلاها، ، بی ایمانی ، شک، نادرستی، فریب و هر غریزه بد دیگری که در این جهانست او بین آدمیان پراکنده ساخته است . گفتار و کردار و پندار نیک ، وسیله تقویت و غلبه روح خیر با تمام قوا بر عوامل شر پیروز خواهد شد و جهان روشنائی پدیدار خواهد گردید . فلسفه زرتشت جهان کامل سر و کار دارند ، باید در نیل باین هدف کمک نمایند و در بکمال رسانیدن جهان کوشش کنند .

((وقتیکه بشر بکمک راستی به دروغ چیره میگردد ، وقتی که پرده از روی زشتی و جهان نادرستی که مدتی بر خداوندان دروغ و فرومایگان فرمانی داشته ، برداشته میشود آنوقت أی خدای من ، موسم بهار ستایش بتو میرسد و پیغامت اثمار شیرین و لذیذ خود را ببار خواهد آورد .))

در فلسفه زرتشت خوشبختی و بدبختی و گناهکاری و بیگناهی ، بدست خود شخص است او میتواند زندگی را به خوشی و خیر بگذراند یا به اندوه و شر ، و کردار شخص است که او را بسوی بهشت یا دوزخ راهنمائی مینماید . در یسنا آمده ((أی بواسطه اندیشه نیک و بواسطه بهترین درستی و بواسطه و گفتار نیک سرانجام بنزد تو توانم رسید .)) و ((بشود که ما از زمره کسانی باشیم که جهان را بسوی ترقی و کمال میکشاند .)) سه پایه اساسی فلسفه زرتشت ((گفتار ، کردار ، پندار نیک )) قرنها بعد در گفته‌های باین طرز منعکس شد ((در اعمالت با انضبات باش یا در سخنت با انضبات باش در فکرت با انضبات باش در همه چیز با انضبات باش )) . فلسفه سانکهیه هند مانند فلسفه زرتشت به دو قوه معنوی و خیر و شر ((پروشه و پرکریتی )) اشاره مینماید . اثر فلسفه و زرتشت در فلسفه و آئین و مسیحت نیز تا حد زیادی مشهود است که ذکر آنها در این مقاله به درازا میکشد و بمقاله دیگر موکول میگردد و همچنین از انعکاس تعلیمات عالیه و حکمت زرتشت در افکار حکمای یونان از قبیل هراکلیتوس دماکریتوس (۴۶۰ ق.م) پتیکوراس (فیثاغورث ) . افلاطون ، ارسطو و رواقیون (پیروان ذنون) ، محققین شواهدی بدست آورده‌اند ، پاره‌أی افلاطون را زاده آئین دانسته‌اند . ارسطو فلسفه و حکمت حکمای ایران را از حکمت و فلسفه مصر قدیمیتر میداند و به موجب بررسیهای عمیق دانشمندان سیر تکامل در نزد حکمای یونان در آغاز از سرچشمه حکمت زرتشت آب خورده است و نیز نوشته‌اند که فیثاغورث حکیم یونانی نزد دانشمند ایرانی مخصوصا شخصی بنام زرتشت قسمتهایی را آموخته است . رابیندرات تا گورفیلسوف فقید بزرگ معاصر درباره فلسفه زرتشت گفته است ((زرتشت پیغمبری است در بدو بشر ظهور نموده و بوسیله فلسفه خود ، بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخت او مانند پاسبانی بود که منفردا بر قله کوه رفیعی منتظر طلوع ایستاده بود و هنگامی که دید اولین اشعه از افق نمودار گشته ، بوجد آمده و عالم خفته را با بانگ سرود خود از خواب غفلت بیدار ساخت .))

مولتون مینویسد : ((زرتشت از نخستین متفکرین است که آئین خود را بر پایه اخلاقی گذاشت . او در جستجوی یک آسمان نو و یک زمین نو بود که در آنجا درستکاری فرمانروا باشد .))

درکتاب سیر و تربیت در تألیف آقای دکتر اسدالله بیژن از قول گوتسه Gotze دانشمند آلمانی نین نقل شده که به این دانشمند ((ایرانیها در پدید آوردن هومرال Humeral Theory شریک بوده ولی مهم دیگری که هومرال فرع آنست و ایران در پیدایش آن دخیل بوده ، همانا اساسی جهان کهین یا به اصطلاح اهل حکمت عالم اصغر است . شرح این در بندهش داده شده و بعدها (۲۱۵ تا ۲۷۵ م ) نیز آنرا بموضوع دیگری بیان نموده و بر حسب این ، آدمی جهان کوچکی است ولی هستیش نمایاننده جهان مهین و یا عالم اکبر است . در دوره اسلام نیز تسلسل همین در افکار حکمای ایرانی منعکس است .

بعد مؤلف کتاب سیر تمدن در حاشیه توضیح میدهد : (( در کتاب بندهش فصلی است پیرامون اینکه جسم آدمی انعکاس عالم است . در آنجا هر قسمتی از تن آدمی به قسمتی از زمین تشبیه شده :

پشت آدمی آسمان را ماند ، بافته‌ها خاک را ماند ، استخوانها بسان کوههاست ، رنگها مانند رودخانه‌هاست ، خون در تن آدمی آب دریاها را ماند، جگر بسان نبات است و در جایهای بدن که مو بطور وفور روئیده مانند جنگل است ، نخاع آدمی مانند فلز مایع در زمین است .

در میان نوشته‌های هیپوگراتس کتابی بنام ((پری‌هبدمدن)) Peri Hebdomadon میباشد و این کتاب باندازه‌أی شبیه کتاب بندهش ایرانی است که نمیتوان باور نمود ایرانیها در یک گوشه دنیا عقیده مستقلی بدنیا داده ، و یونانیها نیز همان عقیده را مستقلانه در جای دیگر پرورانیده باشند .

ناگزیر یکی از این دو ، باید از دیگری اقتباس شده باشد . از مسطورات هیچ یک از این دو کتاب مزبور قدمت آنرا نمیتوان معلوم داشت ، ولی افلاطون با نسخه یونانی آشنا بوده و بندهش نیز از نو گردآورده پس از اسلام است . با وجود این مدارک ، زبانشناسی میدهد که بندهش از مطالب اوسطایی است منتها بمرور زمان تصرفاتی در آن صورت گرفته است .

دکتر الگود انگلیسی Elgood گوید : که یک جمله بندهش که در بالا نیز آورده شده ، به یونانی چنین است ((نخاع بدن مانند فلز مایع در زمین است )) . نخاع گرم و مرطوب است . در صورت ظاهر این عبارت طابق‌النعل بالنعل جمله‌أی بیش نیست ولی لغت مرطوب ظاهرا لغت اصلی یونانی ((هوگرون)) است که به معنی مایع میباشد . دکتر الگود استدلال میکند که لغت اوسطایی و برای فلز را میتوان بآسانی با لغت داغ اشتباه نمود و ظاهرا چون یونانیها این را از ایرانیها اقتباس نمودند منتها در فهم جمله در ضمن یونانی برای آنها سهو روی داده ولی مستنسخین بد خواستند آنرا درست کنند به این ترتیب در جمله اشتباهی رخ داد . دوران این فکر مانند بسی افکار دیگران در ایران پس از اسلام نیز باز مانده و از اینگونه است :

اتزعم انک جرم صغیر

و فیک انطوی العالم الاکبر

(حضرت امیر ع )

تو خود را چیز کوچک می‌نپندار

جهانی باشد انور تو پدیدار

خدای را در دو جهان است فعلی و عقلی

یکی بمایه قلیل و دگر بمایه کثیر

جهان فعلی دنیا ، جهان عقلی

یکی جهان صغیر و دگر جهان کبیر

(عنصری)

پس بصورت عالم اصغر تویی

پس بمعنی عالم اکبر تویی

(مولوی)

حکما تمام موجودات و آنچه غیر حق است عالم کبیر گویند و انسان را عالم صغیر . آنچه در عالم کبیر است نمونه‌أی از آن در انسان موجود میباشد . بعضی گفته‌اند که انسان کامل خود عالم کبیر است و باقی نسبت به وی عالم صغیر ، زیرا علت غائی موجودات اوست و در حدیث قدسی ((لولاک لما خلقت الی فلاک ))خطاب به حضرت ص که اگر تو نبودی آسمان و زمین را خلق نمیکردند ، اشاره بهمین مطلب است .

صاحب گلشن راز نیز فرموده :

عدم آئینه ، عالم و انسان

چو چشم در وی شخص پنهان

تو چشم عکس و او نور دو دیده است

بدیده دیده را دیده که دیده است

جهان انسان شد و انسان جهانی

از این پاکیزه‌تر نبود بیانی

این جهان مجهول وراز بزرگ زندگی و پرسشی که در اوسطی شده ((برای چه آفریده شده‌ایم ؟ )) ((ما را کی ساخته ؟)) ((یکجا خواهیم رفت ؟ )) و بسا و چون و چراهای دیگر پیوسته مورد پرسش و ابهام و در عین حال کنجکاوی متفکرین و حکمای باستانی بوده و نخستین بار با این سوال در همان کتاب اوسطی که در عدادنخستین اثر دنیای کهن است بر میخوریم . پس از اسلام باز حکما و فلاسفه ایران و نیز در این راز ، پرسان و در تکاپو بوده‌اند . دامنه این پرسش بسیار وسیع و از هنگامی که تاریخ بیاد دارد توسط اندیشمندان و فلاسفه و پویندگان راه حق و وادی بمیان آمده است ولی دست علم تا کنون بدامان آن نرسیده و پژوهش زیستشناسان و طبیعیدانان راز این چیستان را نگشوده است .

دریسنا : ۴۴- ۳ چنین گفته شده است :

((از تو میپرسم أی اهور مزدا براستی مرا از آن آگاه فرما ،‌کیست آن کسی که در روز نخست از خویش پدر راستی گردید ؟

کیست آن کسی که ماه از او گهی پر است و گهی تهی ؟

أی مزدا این وبسا چیزهای دیگر را میخواهم بدانم

از تو میپرسم أی اهورا براستی مرا از آن آگاه فرما :

کیست نگهدار این زمین در پایین ، و سپهر (در بالا ) که به سوی نشیب فرود ‌آید ؟

کیست آن آفریننده آب و گیاه ؟ کیست که بباد و ابر تندروی آموخت ؟ کیست أی مزدا آفریننده منش پاک

از تو میپرسم أی اهورا براستی مرا از آن آگاه فرما کیست آفریننده خواب خوشی بخش ، و بیداری

کیست آفریننده بامداد نیمروز که را برای بجای آوردن نماز همی خواند .

باز در یسناها ۲۹:

((بشما روان جهان داد خواهی کرد

برای چه مرا آفریدید ؟ که مرا ساخت ؟ فرا گرفت مرا خشم ، چپاول و ستیزه و پریشانی و آشفتگی و سختی ، نیست برای من نگهبانی جز از شما

پس به من بنمایانید نیکان و کوشش کنندگان را .

در بند یازدهم از اندرز خسرو کواتان قریب بهمین مضمون سوالاتی شده که پاسخ آنرا نیز داده بدین مضمون : بیامده‌ام و چرا ایدر هستم پس من باز بکجا باید شون و چه از من خواهند .

۱۲ : من این دانم که از نزد هرمزد خدای بیامده‌ام برای بستوه آوردن دروغ ایدر هستم و باز پیش هرمزد خدای بایدم شدن . از من اشوئی ((تقدیس)) و عمل دانایان و تعالیم خردمندانه و خوئی پیراسته خواهند .

حکیم عمر خیام در قرن پنجم همین پرسش را تکرار کرده :

کس می نزند دمی در این عالم راست

کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست؟

حافظ

عیان نشد که چرا آمدم کجا بودم ؟

دریغ و درد که غافل ز حال خویشتنم

مولوی:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر ننمائی وطنم

مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علوی است یقین میدانم

رخت خود باز برآرم که همان جا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

دو سه روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

خنک آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

بهوای سر کویش پر و بالی بزنم

من بخود نامدم اینجا که بخود باز

آنکه آورد مرا ، باز برد در وطنم

نظامی گوید :

دگر ره گفت ما اینجا چرائیم

کجا خواهیم رفتن در کجائیم

جوابش داد و گفت از پرده این راز

نگردد تو با پرده میساز

چو زین سرگشتگان یابی رهائی

بدانی خود که چونی وز کجائی

در این افکار و اندیشه‌ها که در اوسطی منعکس است و ذکر کردیم ، در ادوار باستانی بسایر متفکرین و فلاسفه نیز سرایت نموده است . مثلا ضمن اندیشه‌های این جملات را میتوان یافت ((شما نمیتوانید بدانید که ما از کجائیم و به کجا میرویم ؟ همچنانکه نمیتوانید بدانید که زندگی از کجا سرچشمه میگیرد و بکجا میرود ؟ ما مثل اشباح تهی هستیم ((از درد متغیر خود چه لذاتی توانیم برد ؟)) در اوپانیشاردها Upanishads یکی از قسمتهای وداها درباره اسرار این جهان مجهول مطالبی بدین مضمون است :

ما از کجا پا به عرصه وجود گذاشته ایم ؟ کجا زندگی کرده‌ایم ؟ به کجا میرویم ؟ أی برهمنانی که دانای این راز هستید به ما باز گوئید به فرمان چه کسی در این جا رخت اقامت افکنده‌ایم . این اندیشه‌ها از شرق به غرب هم رفته است ((دانته)) در کتاب ((کمدی‌الهی)) و ((آبه مورو)) در کتاب ((از کجا می‌آییم )) ((هگل)) در ((مبدا انسان)) لوئی راسین در قطعه مشهور (()) شاتوبریان در کتاب ((جلال )) از همین موضوع سخن رانده‌اند . پاسکال در کتاب مشهور اندیشه‌ها جلد اول گفته است ((نمیدانم چه کسی مرا بدنیا نهاده است . دنیا چیست و من که هستم ؟ همچنانکه نمیدانم از کجا آمدهام و به کجا خواهم رفت ؟ )) .

لامارتین و سخنور قرن نوزدهم فرانسه در قطعه ابدیت L immortalite به همین مضمون با عبارت دلپذیری گفته است ((که هستم و از کجا آمده‌ام ؟ برای چه در این زندان تنگ مقید شده‌ام ؟ که باید باشم و به کجا باید بروم ؟))

دانش و فلسفه و حکمت در زمان شاهنشاهی که چهار قرن ربع دوام پیدا کرد با پیشرفتهای شایان اهمیتی سیر خود را نمود . این جنبش از زمان اردشیر بنیان‌گزار آن شاهنشاهی و جانشین او آغاز و در دوران فرخنده خسرو انوشیروان بدرجه ترقی و تعالی رسید .

از این دو دانشمند و دادگستر ، بیش از سایر پادشاهان این دودمان با فر و شکوه ، نسبتا مدارک و شواهدی در این باره در دست است . ابوسهل‌ابن نوبخت در کتاب ((النهظان)) متذکر گردیده است که در زمان اردشیر و مقدار زیادی از کتابهای و روم و هند ، بفارسی ترجمه و نقل گردیده و بعد از آنها انوشیروان همه را جمع‌آوری و بدانها عمل کرد زیرا خاطر او بدانش و دانشجویی شیفته بود .

فلوطین Plotin حکیم و فیسوف مقیم مصر چون میخواست با حکمت و فلسفه آشنا گردد همراه گردیانوس Gordianos که با داشت ، بایران آمد و از محظر دانشمندان و فلاسفه ایرانی بهره‌ها بر گرفت و در بازگشت بروم رفت و آنجا ماند و تعلیم طالبان حکمت را بعهده گرفت . دانشمند فقید شادروان فرخی در کتاب سیر حکمت در مینویسد : ((اما از آنجا که میدانیم فلوطین خود برای استفاده از حکمت شرق بایران آمده و از گفته‌های دانشمندان و اشراقیون اسلامی هم بر میآید که در این کشور این دیرگاهی حکمائی بودند که در مسلک اشراق قدم می‌زده‌اند ، میتوان تصور کرد که افلاطونیان اخیر خود را از مشرق گرفته باشند .

ابوعلی مسکویه در تجارب الامم مقداری از سخنان و عبارات خسرو انوشیروان را که آن شاهنشاه ضمن کتابی در باب کار و رفتار خویش نوشته و آن کتاب در قرن چهرم هجری بعربی ترجمه شده نقل مینماید . راجع بدانش پروری انوشیروان از قول خود او چنین نقل شده ،((اقرار بشناسائی حق و دانش و پیروی کردن از آن ، یکی از بزرگترین آرایشهای است و از چیزهاییکه برای بزرگترین زیان را دارد یکی سرباز زدن از آموختن است و خود را برتر از آن شمردن که در جستجوی دانش برآیند و آنکس که علوم نیاموزد دانا نخواهد بود .))

آگاثیاس Agathias تاریخ نویس یونانی در سده ششم (متوفای ۵۸۳م ) با آنکه از مخالفین انوشیروان بوده ، نتوانسته است مراتب دانشپروری و کمال دوستی و بفلسفه و حکمت این شهریار دادگستر را نادیده انگارد . وی اظهار تعجب و حیرت مینماید ککه با وجود گرفتاریهای امور جنگی و مملکتداری چطور از آموختن ((فلسفه )) آنی غفلت نمینموده و مینویسد که ((اورانوس )) فیلسوف و پزشک بزرگ سوریه را بدربار جلب نمود تا از وی حکمت و فلسفه بیاموزد و نوشته‌اند که او از تحصیل فلسفه را آغاز نمود و با تعلیمات ارسطو و افلاطون آشنا شد . ژوستی نیانوس شرقی ( رومیه الصغری)

بیزانس ۲۵۶ تا ۵۲۷ م) وقتی که مدارس فلسفی آتنه و اسکندریه ورها (شمال جزیره ) دارالعلم سنت افرم Saint Ephrem را بست ، هفت تن از دانشمندان مدرسه آتنه بدربار انوشیروان بو آوردند ، وی مقدم آنها را گرامی و مغتنم دانست و ورود آنها بحوزه شاهنشاهی نظرات شما عزیزان:





تاریخ: جمعه 2 تير 1391برچسب:,
ارسال توسط علی قادری
آخرین مطالب

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 160
بازدید دیروز : 49
بازدید هفته : 212
بازدید ماه : 211
بازدید کل : 254929
تعداد مطالب : 287
تعداد نظرات : 71
تعداد آنلاین : 1