بعدازانقلاب معلوم شد که ساواک به شریعتی گفته بود که جزوهای برای ساواک وسایرمقامات درباره اعتقادخودش نسبت به مارکسیسم وتحلیل شرایط تهیه کند ودکتر نیزهمین کارراکرده است. درواقع«سازمان اطلاعات»دکتررا«فریب»داده بودوباچاپ مقالاتی ازدکتردرکیهان،که قرار بودبرایمقامات باشد،تلاش کردتااین طوروانمودکندکه شریعتی باساواک همکاری کرده است،درحالی که چنین چیزی نبود.
* انقلاب،معلم زیاد داشت.بسته به طبقات وگروههایی که درآن شرکت داشتند معلمهای گوناگونی بودند. مام برای خیلیها معلم انقلاب بود،فخرالدین حجازی برای یک عده معلم بود وبازرگان برای عدهای وصدربلاغی وگلزاده غفوری هم برای یک عدۀ دیگر.اما در بین روشنفکران مذهبی،قطعا دکترشریعتی معلم انقلاب بود.البته میشودگفت که این روشنفکران بین دکتروتوده مردم میانجی بودند.تقریباازهمان زمانی که کتابهای دکتررااز کتابخانه دانشکده ماتصفیه کردند،کتابهابه طوروسیع به مساجد وکانونهای محلی رفت. حتی درتیراژوسیع به مساجد شهرستانها رفت.یادم هست قبل ازانقلاب به کردستان رفتم و یک شب مهمان آقای«مفتیزاده» بودم.ایشان که یک کُرداهل سنت بود،هم میگفت کتابهای دکتررادرکردستان پخش وبسیاری راطرفداردکتر کرده است.هم مارکسیستها به دکتربدمیگفتندمثل«میرفطرس»وهم راستهااوراتخطئه میکردندمثل«شیخ قاسم اسلامی».هم سازمان مجاهدین اوراتصفیه کردوهم خوددولت بااوبدبود.حتی تیپهایی مثل مطهری هم بااوخوب نبودند.اماباوجود تمام این مخالفتها،بازهم به قدری کلامش نافذ بود که کتابهایش به همۀ کتابخانهها راه پیدا کردودرآخربه مساجد ومحلات رفت.هنوز هم یکی ازپر خوانندهترین کتابها،کتابهای اوست.این خیلی عجیب است که دکترنقدش نسبت به خلفا به خصوص عثمان ومعاویه بسیار تند است،اما با این حال نمیدانم چراسنیهابااو بد نیستند؟
* کتابخانهای دردانشکده فنی بودکه دانشجویان مذهبی ومبارز،آن راراه انداخته واداره میکردند.بعدازتغییرایدئولوژی سازمان برخی ازادارهکنندگان آن مارکسیست شده بودند. بعدازچاپ این مقاله یک باربه کتابخانه رفتم.دیدم تمام کتابهای دکتررا ازقفسهها بیرون آوردهاند وآن راپاره کردهاند ودرکریدورریختهاند.ابتدا تصورکردم که بازهم کارساواک است،زیراسابقه داشت که ساواک ازاین کارها بکند،امابعدمتوجه شدم که کارخود بچهها بوده است.درواقع کتابخانه راازکتابهای دکترتصفیه کردند.میگفتند به دودلیل بایداین کار راکرد؛یکی اینکه شریعتی باساواک همکاری کرده وازآن بدتراینکه به مارکسیسم تاخته است. درجوروشنفکری آن روزکمترکسی جرأت داشت به مارکسیسم انتقاد کند.البته کسانی چون خلیل ملکی ومصطفی شعاعیان بودند،اما کمترکسی مشابه آنها پیدا میشد،زیرادر آن دوران،مارکسیسم بسیارهژمونیک بود.بعدازآن اتفاق دیگر کتابخانه نرفتم.میگفتم باید شرایط زندان رادرنظر گرفت.ماازبیرون زندان نمیتوانیم درست قضاوت کنیم.
نظرات شما عزیزان: