مرثیه شهیدچمران بردکترشریعتی

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم وستم،دردریای بی‌انتهای محرومیت وشکنجه،بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی!همراه تو به حج می‌روم؛درمیان شور وشوق،درمقابل ابّهت وجلال،محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و باخدابه درجه وحدت می‌رسم.ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….

ای علی!همراه تو به دیداراتاق کوچک فاطمه می‌روم؛اتاقی که باهمه کوچکی‌اش،از دنیاو همه تاریخ بزرگتر است؛اتاقی که یک دربه مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ،آن رابا نبوّت خودمبارک کرده است،اتاق کوچکی که علی(ع)،فاطمه(س)،زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا درخود جمع نموده است؛اتاق کوچکی که مظهرعشق،فداکاری، ایمان،استقامت و شهادت است.

راستی چقدردل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک رانشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدربزرگوارش رابادست‌های بسیارکوچکش نوازش می‌دهدو زیربغل اوراکه بی‌هوش بر زمین افتاده است،می‌گیرد و بلندمی‌کند!

ای علی!تو«ابوذر غفاری»را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر،با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی،با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان«زرو زور و تزویر»برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…

 



 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








تاریخ: شنبه 27 خرداد 1391برچسب:,
ارسال توسط علی قادری
آخرین مطالب

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 38
بازدید دیروز : 49
بازدید هفته : 90
بازدید ماه : 89
بازدید کل : 254807
تعداد مطالب : 287
تعداد نظرات : 71
تعداد آنلاین : 1