سالهاي 1324ق تا 1330ق، دوره أي بس حساس و سرنوشت ساز در تاريخ معاصر ايران است كه از آن تحت عنوان دورة مشروطيت نام برده مي شود. موفقيت و پيروزي مبارزات عدالت طلبي و قانونخواهي ملت ايران در دوره أي تحقق يافت كه بخش اعظم مشرق زمين در چنبرة استبداد گرفتار بود. پر واضح است كه موفقيت اين نهضت مي توانست در شكوفايي كشور ما و ملل مشرق بسيار مؤثر واقع شود و با مستحكم نمودن بنيانهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ايران سد محكمي در مقابل مطامع و مداخلات بيگانگان به وجود آورد.
ضرورت مبارزه با استبداد قاجار و ظلم حكام كه امنيت را در تمامي شئون آن زايل كرده بود باعث شد كه مراحل اولية نهضت با صلابت و وحدتي مثال زدني طي شود و شاه قاجار با امضاي فرمان مشروطيت به حكومت مشروطه تن در دهد. در اين مرحله تحصن در سفارت انگلستان كه با دلايلي واهي و در غيبت رهبران نهضت صورت گرفت نقطه ضعفي محسوب مي شد كه تبعات ناخوشايندي در بر داشت. تشكيل مجلس و تدوين قانون اساسي حكايت از آغاز تغييرات ساختاري در حكومت قاجاري داشت كه خود به موضوع اختلاف بين حسابهاي مختلف تبديل شد.
منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متنهای کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متنها، کیومرث بهعنوان پایهگذار نوروز معرفی شدهاست.پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شدهاست که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.
برخی از روایتهای تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت میدهد. بر طبق این روایتها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمیگردد. همچنین در برخی از روایتها، از زرتشت بهعنوان بنیانگذار نوروز نام برده شدهاست.اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشدهاست.
محمد غفاری معروف به کمالالمُلک نقاش ایرانی (زاده ۱۲۲۷ – درگذشته ۱۳۱۹) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیتهای تاریخ هنر معاصر ایران به شمار میآید. وی در یکی از خانوادههای هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید میکرد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.
با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاشباشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروفترین آنها تالار آینه میباشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده است.
کودکی
محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در حوالی رشت به دنیا آمد. پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شدهاست. ولی در نوشتهٔ قابشدهای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویختهاست تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شدهاست.
او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز درگذشت. جد پدری او شیخ محمدتقی معینالعلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او میدانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.
زندگینامه
میرزا یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال ۱۲۵۹ شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری کرد. در سال ۱۲۸۶ شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سرکوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.
ابوحمزه ثمالی گفت: صبحگاه جمعهای با حضرت زین العابدین (علیه السلام) نماز خواندم.آن بزرگوارپس ازتمام کردن ذکرو تسبیح،به قصدمنزل حرکت نمودمن هم در خدمتشان بودم.وقتی به منزل رسید،کنیزی داشت به نام سکینه،او را خواسته و فرمود:مبادامستمندو فقیری را که به درخانه ماآمدمأیوس برگردانیدحتماً هرکه آمد غذایش بدهیدزیراامروز جمعه است.عرض کردم آقا همه کسانی که سئوال میکنند مستحق نیستند.فرمود:ثابت (اسم دیگر ابو حمزه ثمالی است) می ترسم بعضی مستحق باشند وازدرخانه مامحروم شوندآنگاه برخانواده ماعذاب نازل شودآنچه بر خانواده یعقوب نبی واردشد.بنابراین سئوال کنندگان راغذا بدهید.
حدود ۷۰ سال پیش، در سال ۱۳۱۲/۱۹۳۳م، در جریان کاوشهای موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو به سرپرستی «ارنست هرتسفلد» ایرانشناس، مجموعهای از گل نوشتهها در باروی شمال شرقی تخت جمشید به دست آمد. این مجموعه که مشتمل بر حدود ۳۰هزار لوح بود، متعلق به سالهای ۵۰۹ تا ۴۹۴ ق.م است و به خط میخی ایلامی نوشته شده است.
چهار سال بعد، این مجموعه برای مطالعه به طور امانی به دانشگاه شیکاگو سپرده شد.از آن زمان تاکنون، بخشی از نتایج مطالعات محققان این دانشگاه منتشر شده است.
سال گذشته، در بهار ۱۳۸۳، دکتر «گیل استاین»، مدیر موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو، ۳۰۰ گل نوشته از متنهای ترجمه شده باروی تخت جمشید را از سوی دانشگاه شیکاگو در جعبههای ضد اسید و ضد رطوبت به ایران بازگرداند.
یانگوم (کرهای: 장금 , هانجا: 長今، تلفظ: یانگ گئوم) نخستین پزشک زن سلطنتی در تاریخ کره است. نام این شخصیت که در قرن شانزدهم میلادی زندگی میکرده است، هفت بار در اسناد پادشاهی یوسون آمدهاست، آنطور که از این نوشتههای مبهم بر میآید او با دانش پزشکی خود پادشاه جانگیونگ را مبهوت ساخته و پزشک ویژه پادشاه و خانوادهاش شده بود. یانگوم سومین مقام برتر دربار کره را بهدست آورده بود و به لقب «دائه» (خط هانگول: 대, هانجا: 大) (بزرگ) مفتخر گشتهبود.هنوز هم برخی از تاریخدانان در مورد اینکه یانگوم شخصیتی واقعی بوده و یا این نام فقط عنوانی بوده که به اشخاص خاصی اعطا میشده، تردید دارند. اگر او یک شخصیت واقعی باشد، به این معناست که هنوز شخص دیگر به جایگاهی که او بهعنوان پزشک زن امپراتور به دست آورده بود، نرسیدهاست.
یانگوم در تلویزیون
یانگوم با نقش آفرینی بازیگر معروف کرهای لی یونگ ئه در سریال تاریخی «یانگوم بزرگ» (در خارج از کره بیشتر با نام جواهری در قصر شناخته میشود) به تصویر درآمده است. این فیلم با استقبال حیرتانگیزی در بسیاری از کشورهای آسیایی از جمله ایران رو بهرو شد. البته خلق شخصیت یانگوم در این فیلم بیشتر با تخیلپردازی صورت گرفتهاست به ویژه اینکه او در این فیلم آشپزی است که به پزشکی رو میآورد، که این البته به دلیل ابهامات موجود در زندگی این شخصیت است.
نام یانگوم در «مجله رسمی پزشکی امپراتوری یوسون» آمده است
معبد شاهکار زیارتی انگکور وات : این بنا امروز در کامبوج قرار دارد که توسط معماران سلسله خمرها ساخته شده است آنگکور، نمادی برجسته از زیبایی و تقدس است!
چهل دختر نامي است که در بسياري از بناهاي ايراني مانند آرامگاه، برج و قلعه به کار برده شده است. وجه تسميه آنها به صورت عام، ناپديد شدن چهل دختر از چشم کافران در اين مکانهاست. 1 برج چهل دختران سمنان نيز از اين باور خارج نيست.
در خيابان حکيم الهي بين محله کوشمغان (کوشک مغان) و زاوغان (زاويه مغان) سمنان برج نيمه مخروبهاي وجود دارد که چهل دختران يا چهل دختر ناميده ميشود. 2
روايات مختلف براي وجه تسميه اين برج آمده است البته از لحاظ معنايي بسيار با هم متفاوت نيستند برخي بر اين باورند که برج مذکور را چهل دختر که دست از تعلقات دنيوي کشيده و تارک دنيا شده بودند، با گل و خشت ساختهاند. 3 برخي ديگر بر اين اعتقادند که اين چهل دختر براي خدمت در آتشکده گمارده شده بودند. علاوه بر اين توضيحات بسياري از مردم اين شهر برج را بختگشاي دخترانشان هم ميدانند و دختران براي آزمايش بخت خود به داخل برج رفته و سه يا هفت سنگ به سقف برج پرتاب ميکنند اگر اين سنگها به بيرون برود دختر ميداند که در آن سال به خانه بخت خواهد رفت در غير اين صورت بايد صبر کند. 4 قدر مسلم اين است که بنابه موقعيت مکاني، اين برج بايد زيارتگاه و يا آتشکده زرتشتيان بوده باشد. 5
مجلس شوراي ملي ايران در دوم تير ماه 1287ش پس از درگيري مسلحانه ميان نيروهاي وفادار به محمدعلي شاه و اعضاي انجمنها تعطيل شد. عمر مجلس اول كمتر از دو سال بود و بيشتر وقت آن صرف حل و فصل اختلافات جزئي شد. پايان آن نيز ثمرهاي خوش براي هيچ يك از گروههاي درگير و مردم به همراه نداشت. بدگمانيها، تهمتزدنها، سوءرفتارها و... از زمان صدور فرمان مشروطه تا به توپ بستن مجلس همه راههاي مسالمتآميز رسيدن به تفاهم را به مرور مسدود كرد.
|
|
انقلاب مشروطه كه بزرگترين حادثه سياسي و اجتماعي ايران بعد از حمله مغول تا عصر حاضر بود منشأ تحولات بزرگ در زبان و فرهنگ ايران گرديد كه يكي از آنها تحول در معناي بسياري از واژههاست « آزادي، وطن، قانون، مجلس، استبداد، منورالفكر، نماينده، نامزد، وكيل » و بسياري ديگر واژگاني هستند كه در اين دوره و اندكي پيش از آن دستخوش دگرگوني گرديدند.
در اين زمان « آزادي » مترادف با « دموكراسي » به كار مي رفت در حالي كه از قرنها پيش از آن به معناي « نقيض بندگي و شكرگزاري » بود و به كسي كه اسير و دربند و غلام ديگري نبود « آزاد » ميگفتند. همچنان كه كلمه « ملت » تا آن روز به معناي « دين و شريعت » به كار گرفته مي شد. چنانكه در قرآن كريم « مله ابراهيم » به معناي « دين ابراهيم (ع) » به كار رفته است.
در سالهاي پاياني حکومت و زندگي مظفرالدين شاه اجحافات، تبعيضها، اعطاي امتيازات گوناگون به خارجيها، فقر و گرسنگي، بيکاري و مهاجرت مردم به ممالک همسايه به اميد يافتن کاري که قوتلايموتشان را تأمين کند و مشکلات ريز و درشت ديگر، نوعي بيزاري در اقشار مختلف مردم ايران نسبت به مناسبات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در کشور به وجود آورد که سير منطقي آن به چيزي جز انقلاب نميانجاميد.
ایسوکراتس (Isocrates)، سخنور یونانی در سال ۳۸۰ ق.م گفته است: «برای ما که در زندگی خصوصی خود فکر می کنیم بربرها فقط برای بردگی خانگی شایسته هستند، شرم آور است که به سیاست عمومی خود اجازه دهیم تا این اندازه متحدانمان از سوی آن ها به اسارت و بندگی گرفته شوند.» یونانیانباستان همه غیر یونانیان را بربر می دانستند؛ اما در این مورد خاص منظور ایسوکراتس، ایرانیان است که در آن زمان شاهنشاهی آن ها بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر بود و در غرب از آسیای صغیر (ترکیه کنونی) و در شرق تا مرزهای هندوستان را در بر می گرفت. این سخنان بخشی از سخنرانی های متعدد سخنور یونانی خطاب به دولت شهرهای یونانی است که پیوسته در حال جنگ با یکدیگر بودند تا نزاع را کنار بگذارند و برای مبارزه با ایران متحد شوند. ایسوکراتس ادعا می کرد که ایرانیان بزدل و زن صفتند و شایستگی جنگی ندارند. بنابراین یونانیان برای غلبه بر ایشان دچار مشکل چندانی نخواهند شد.
ایسوکراتس در اهانت و تحقیر خود نسبت به ایرانیان تنها نبود. ارسطو، فیلسوف مشهور آتنی نیز اعتقاد داشت که بربرها، که ایرانیان برجسته ترین آن ها بودند، «طبیعتاً برده» هستند. ارسطو در کتاب سیاست خود می نویسد:

تخت جمشید در میان هزاران اثر تاریخی ایران، اثری بیهمتاست. آثار دیگری هستند که ازنظر قدمت یا بزرگی یا ارزش هنری و معماری و یا دانش و نبوغی که در ساختشان به کار رفته، با تخت جمشید هم ردیف اند. اما شاید تخت جمشید تنها اثری است که همه اینها را یک جا دارد.
افزون بر این، تخت جمشید از حیطه یک اثر تاریخی فراتر رفته و دست کم در صد سال گذشته، نقش پررنگی در زندگی ایرانیان داشته است؛ تا آن جا که از وادی سیاست برکنار نمانده و گاه در مرکز کشاکشهای سیاسی قرار گرفته است.
دختران ایران باستان با مهریه عندالمطالبه عروس میشدند.به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری ایونا به نقل از خبرگزاری CHN تصور رایج بر این است که مهریه های کلان یا عندالمطالبه بودن مهریه مربوط به دوره اسلامی است، اما نتایج پژوهشهای اخیر دکتر «سعید عریان»، رئیس پژوهشکده زبان و گویش روی عقدنامه های پهلوی و پازند، نشان می دهد که این موارد ریشه در ایران باستان و دوره پیامبری زرتشت دارند. کما اینکه در قباله های ازدواج زمان زردشت پیامبر نیز، میزان مهریه عندالمطالبه که بر ذمه داماد بود، شهود و تاریخ ازدواج درج شده است. ازدواج یکی از کهن ترین نهادهای اجتماعی استکه بسیاری از آداب و رسوم آن از زمان باستان تا به امروز حفظ شده و از زوال مصون مانده اند. به تازگی سه متن دعایی بسیار زیبا از متون پهلوی و پازند به همت سعید عریان، مورد پژوهش قرار گرفته است که صرفا در رابطه با ازدواج تحریر شده اند. کهن ترین اشاره به ازدواج در «گاهان»، هات ۵۳ آمده که به ازدواج پورچیستا دختر زردشت با جاماسب مربوط می شود. گذشته از گاهان در منابع متاخر دیگر اوستا نیز همانند اَرد یشت و نیز منابع دوره میانه از جمله دادستان دینی، مادیان هزار دادستان، روایات پهلوی و شایست نشایست به مساله ازدواج اشاره های فراوان شده است.
اوضاع اجتماعی عهد ساسانیان بر طبق قوانین مدنی مفصلی اداره می شد، که مبتنی بر احکام زند و اوستا بود… اصل تعدد زوجات اصل تشکیل خانواده به شمار می رفت. در عمل، تعداد زنانی که مرد می توانست داشته باشد، به استطاعت او بستگی داشت. ظاهرا مردمان کم بضاعت به طور کلی بیش از یک زن نداشتند. رییس خانه (=کدگ خودای) از حق ریاست دودمان بهره مند بود.(۱) یکی از زنان، سوگلی و صاحب حقوق کامله محسوب شده و او را “پادشاه زن” یا “زن ممتاز” می خواندند. از او پست تر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت و او را “زن خدمتکار” یا “چاکر زن” می گفتند. (۲) حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود. (۳) ظاهرا کنیزان زرخرید و زنان اسیر جزء طبقه چاکر زن بوده اند. معلوم نیست که عده زنان ممتاز یک مرد محدود بوده است یا خیر، اما در بعضی از مباحث حقوقی از مردی که دو زن ممتاز دارد سخن به میان آمده است. (۴) زنانی که عنوان “چاکر زن” داشته اند، فقط اولاد ذکور آنان در خانواده پدری پذیرفته می شده اند. (۵) اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده یکی از صفات بارز جامعه ایرانی به شمار می رفت، تا به حدی که ازدواج با محارم را جایز می شمردند و چنین وصلتی را “خویدوده” می خواندند. این رسم از قدیم معمول بود، حتی در عهد هخامنشیان. مثلا کمبوجیه دو خواهر خود را در عقد ازدواج داشت، که یکی از آنها آتوسا نام داشت. داریوش دوم، خواهر خود پریساتیس را به زنی گرفت. اردشیر دوم با دو دوختر خود آتوسا و آمستریس و داریوش سوم با دختر خود استاتئرا ازدواج کرد. بهرام چوبین خواهر خود گردیگ را گرفت و مهران گشنسب نیز پیش از اینکه مسیحی بشود خواهر خود را عقد کرده بود. در کتاب حقوق سریانی که راجع به ازدواج است گوید: عدالت خاصه پرستندگان اوهرمزد به نحوی جاری می شود که مرد مجاز است با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت کند و مثال هایی آورده است که زرتشتیان برای تایید و تقدیس این امر روایت می کرده اند. (۶) در آیین زرتشتی ازدواج با اقارب به هیچ وجه زنا محسوب نمی شده، بلکه عمل ثوابی بوده که از لحاظ دینی اجری عظیم داشته است.
گل نیلوفر را که در تمام نقاط تخت جمشید حجاری شده، می توان نماد تمدن هخامنشی دانست. این گل که در اکثر تصویرها در دست شاه و بزرگان دیده می شود، سمبلی از صلح و دوستی است. می توان گفت که این گل مهربانی و صلح دوستی ایرانیان را نشان می دهد. گفته می شود ۱۲ گلبرگ این گل ۱۲ ماه سال را نشان می دهد. سطح فرهنگ هر قوم با علاقه مندی و استفاده آنان از گل رابطه مستقیم دارد. تصویر زیاد گل ها در تخت جمشید علاوه براینکه خوشبویی و زیبایی این مکان را نشان می دهد، دلیلی بر بالا بودن سطح فرهنگ ایرانیان آن زمان تیز است.
نام بنیادگذار دودمان هخامنشی در میان فارسینویسان امروزی به دو صورت «کورش» و «کوروش» نوشته میشود. هر یک از نویسندگان یکی از این دو املاء را برگزیده و به کار میبرند.
پیش از آنکه بخواهیم یکی از این دو املاء را برگزینیم، ممکن است این پرسش پیش بیاید که اصلاً چه لزومی دارد یکی از این دو املاء انتخاب شود؟ یعنی چرا هر دو املاء را نمیپذیریم؟
پاسخ به این پرسش این است که کاربرد خط به نگارش درآوردنِ زبان است. در این موردِ ویژه، خط میباید نام و واژهای را ثبت و ضبط کند که از قضا اهمیت خاصی نیز برای اهل زبان، پیدا کرده است. در واقع میتوان خط را به عنوان پدیدهای ایستا به نوعی نظمدهنده و روشنکنندهی زبان به عنوان پدیدهای پویا، دانست.
هدفِ نگارنده از نگارش این مقاله نیز، آغازاندن گفتگو میان اهلِ فن دربارهی اهمیت استفاده از یک املاء برای نام کورش/کوروش و ارائهی دلایلش برای به کارگیری ضبط «کورش» بوده است.
فروهر زنان پاکدین سرزمینهای آریایی را میستاییم …
(فروردین یشت-کرده۳۱-بند۱۴۳)
زن در فرهنگ ایرانی شاهکار آفرینش است. و جستار(موضوع) حقوق و جایگاه زن در ایران باستان با ویژگیهای فرهنگی و سرشت نیکاندیش ایرانیان پیوند مستقیم دارد. از آنجا که هیچگاه در ایران باستان رژیم بردهداری فرمانروا نبوده، با هیچکس به روشهای غیرانسانی رفتار نمیکردند و پیرو آن زن نیز از جایگاه و حقوقی برابر با مرد برخوردار بوده است. اما در میان یونانیان و رومیان باستان، از آنجا که رژیم بردهداری حاکم بوده و کمینهی مردم(اقلیت)، بیشترینه(اکثریت) آنان را از هرگونه حقوق انسانی به دور نگاه میداشتند، با زنان نیز بر پایهی این گفتهی ارستو که میگفت:”نسبت زن به مرد، همانند نسبت غلام به مولا و بدن به روح است” رفتار کرده و او را جنس دوم و وابسته به مرد میدانستند.
این آزرم(احترام) به بانوان را به خوبی میتوان در نوشتارهای کهن ایرانیان دید.
زن در زبان اوستایی و سانسکریت به گونهای “ریتَهسیَه بانو” یا “اَشَه بانو” خوانده شده که به چم(معنی) فروغ راستی و پارسایی است؛ امروزه در زبان پارسی واژه ریته سیه حذف گشته و تنها بانو که به چم فروغ و روشنایی است برای بانوان به کار برده میشود. همچنین واژهی مادر در اوستا “ماتری” به چم پرورشدهنده آمده است؛ و خواهر “سْواسْری” خوانده میشود که به چم وجود مقدس و نیکخواه است. زنِ شوهردار نیز، “نمانوپتنی” نامیده میشد که به چم نگهبان خانه است .
داستان زیرجامه به اندازهی تاریخ تمدن قدمت دارد. زیرجامه نزدیکترین جامه به پوست تن و از برخی لحاظ برانگیزانندهی خواهش تن است و با این حال در برخی موارد نفرتانگیز میتواند باشد. در سخن امروز به اتفاق به چگونگی تحول زیرجامه در غرب و در ایران نظری میافکنیم و خواهیم دید که چگونه از طریق پوششی که در زندگی روزانه گاهی چندان بدان فکر نمیکنند میتوانیم به فراز و فرود تمدن بشری پی ببریم.
داستانِ آدم و حوا و برگِ درخت انجیر
داستانِ زیر جامه با داستانِ آدم و حوا و با شرمِ انسان از عریانیاش در برابر خداوند آغاز میشود. در کتاب مقدس در باب دوم از سِفر پیدایش میخوانیم:
«مار که از همهی حیوانات صحرا هوشیارتر بود به حوا گفت از میوهی درختی که وسط باغ است بخورَد تا چشمانش باز شود و مانند خداوند عارف نیک و بد باشد. درخت معرفت در نظر حوا خوشنما آمد، میوهاش را گرفت و خورد و به شوهر خود هم داد و او نیز از آن میوه خورد. آنگاه چشمان آنها باز شد و فهمیدند که عریان اند. پس برگهای انجیر به هم دوختند و سترها برای خودشان ساختند. خداوند در این لحظه آدم را صدا کرد. آدم که از عریانیاش شرم داشت خودش را از خداوند پنهان کرده بود. گفت: چون آواز تو را در باغ شنیدم ترسان گشتم، زیرا که عریانم. پس خودم را پنهان کردم.» (کتاب مقدس)
با این حال مردمشناسان اعتقاد دارند انسان نه از روی شرم، بلکه بیشتر از روی عقل برای حفظ آلت تناسلیاش از گزندِ نور آفتاب و سرما و باد و بوران نخستین زیرجامه را از برگ و پوست درختان و پوست حیوانات برای خود فراهم آورد و ستر عورتش کرد.
با این حال زیرجامه در آن زمان تنها پوشش انسان بود و با پیدایش تمدن، وقتی که انسان از پارچه جامهای برای خود فراهم آورد، آنچه که زیرِ آن جامه میپوشید به زیرجامه در معنای مورد نظر ما بدل گشت.
در تمدن مصر، کاهنان و شاهزادگان و اشرافزادگان و فراعنه دو پیشبند نخی روی هم میپوشیدند تا خود را از دیگران متمایز کنند. پیشبند نخی که به تن نزدیک بود، ساده بود اما پیشبند دوم که روی این پیشبند ساده تن میکردند نقش و نگار داشت.
زنان درباری مصری هم سینه و عورتشان را با پارچه میپوشاندند و به لباس اهمیت میدادند و تلاش میکردند با لباسهای آراسته و پیرایهدار خود را ممتاز جلوه دهند.
بزرگترین جشن ملی ایران که در نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آنگاه که آفتاب جهانتاب به برج حمل انتقال یابد و روز و شب برابر گردد ـ آغاز میشود در ادبیات پارسی گاه به نام «جشن فروردین» خوانده میشود:
جشن فرخندۀ فروردین است
روز بازار گل و نسرین است
و گاه «جشن بهار» یا «بهار جشن»:
بهار سال غلام بهار جشن ملک
که هم به طبع غلامست و هم بطوع غلام
و بیشتر به نام «نوروز» معروف است:
بر لشگر زمستان نوروز نامدار
کرده است رای تاختن و قصد کارزار
جشن سال نو نزد آریائیان
این جشن در اصل یکی از دو جشن سال آریائی بود: آریائیان در اعصار باستانی دو فصل گرما و سرما داشتند. فصل گرما شامل بهار و تابستان و فصل سرما شامل پائیز و زمستان میشد. فصل سرما در اوستائی زیمه Zima و فصل گرما همه Hama خوانده شده. در زمانی بسیار کهن فصل سرما شامل ده ماه و فصل گرما شامل دو ماه بود، چنانکه در وندیداد فرگرد اول بند ۲ و ۳ آمده، ولی بعدها در دو فصل مزبور تغییری پدیدار گشت چه تابستان دارای هفت ماه و زمستان پنج ماه گردید، چنانکه این امر نیز در شرح بندهای نامبرده از وندیداد مسطور است.
چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
«سال ۳۳۱ پیش از زادروز مسیح»
در بهار سال ۳۳۴ پیش از زادروز مسیح، اسکندر مقدونی با چهل هزار سپاهی از راه تنگهی «هلس پنت» رهسپار ایران گردید. در این زمان داریوش سوم هخامنشی «دارا»، فرمانروای ایران بود. وی پس از گذشتن از دجله که با سختی انجام شد، مدت دو روز به سپاه خود آسودن (استراحت) داد.
به طوری که مورخان یونانی بهویژه «کنت کورث» نوشته است. در شب نخست ماه گرفت و بهنظر مقدونیها چنین آمد که پردهای خونین رنگ روی ماه کشیده و از نور آن کاسته شده است. این حادثه احساسات مذهبی آنان را تحریک کرد و باعث وحشت گردید. سپاهیان مقدونی بین خود چنین صحبت میکردند: «معلوم است که خدایان مایل نیستند ما اینقدر دور رویم. رودها صعبالعبور شده؛ از نور ستارگان کاسته. به هر جا وارد میشویم، آذوقه و علیق را سوزانیدهاند و همهجا زمینههای لمیزرع مشاهده میکنیم. اینقدر خونریزی برای چیست؟ برای اینکه یک نفر جاه طلب چنین میخواهد. این جاه طلب به وطن خود با نظر حقارت مینگرد. فلیپ را پدر خود نمیداند و بهقدری فریفتهی خیالات خود و غرق دریای نخوت و تکبر است که میخواهد در میان خدایان قرار گیرد.» این زمزمهها نزدیک بود باعث شورش گردد که اسکندر اهمیت موقع را دریافته سرداران و رؤسای قسمتهای مهم سپاه را به چادر خود دعوت کرد و در همان وقت کاهنان مصری را خواسته عقیدهی آنان را راجعبه خسوف پرسید، زیرا به آگاهیهای نجومی آنان عقیده داشت.